نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به درد تو جز ناله همدم ندارم

کسی را درین پرده محرم ندارم

جفای جهان میکشد عاقل و من

غمت دارم و از جهان غم ندارم

به مهر رخت عالمی دارم امروز

که یک ذره پروای عالم ندارم

در دست دور از دهانت

من این نکته چندان مسلم ندارم

غم و محنت و درد چندانکه خواهی

سلیمان وقتم که خانم ندارم

از آن دم که غایب ز چشم کمالی

من از دولت عشق تو کم ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج های خود می‌گوید و به احساس تنهایی و ناامیدی‌اش اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که تنها همدمش ناله است و هیچکس را در این دنیای پرتلاطم محرم و نزدیک خود نمی‌بیند. با وجود غم‌های جهان، عشق به محبوبش را دارد و از آن غافل نیست. همچنین، به بودن در دوری و غیبت محبوبش اشاره کرده و تأکید می‌کند که با وجود مشکلات و دردها، عشق او برایش ارزشمند و مهم است. در نهایت، در حالی که غم‌های زیادی را تجربه کرده، به قدرت عشق و تعلق خاطر به محبوبش اعتراف می‌کند.