شمارهٔ ۶۹۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بسی درد از غم عشقت کشیدم
ز بی دردی بتر دردی ندیدم
یکایک درد من درمان پذیرفت
از آن دم کز تواین شربت چشیدم
به نیم اندوه از صد غضه رستم
به یک درد از هزاران غم رهیدم
من آن مرغم که در دام بلایت
چو پیچیدم غم و درد تو چیدم
فغان خود من سرگشته زین درد
رساندم بر فلک هر جا رسیدم
طبیب عاشقانت نام کردند
چو دردت بر همه درمان گزیدم
به اوصاف کمال امروز از عشق
از آن فردم که همدرد فریدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان درد و غم ناشی از عشق میپردازد. او با ذکر اینکه از غم عشق بسیار رنج برده، اشاره میکند که حتی دردی که از بیدردی میکشد، بیشتر از دردهای دیگر است. هر یک از دردهای او درمانی پیدا کرده و به نوعی از تاثیری که عشق بر او گذاشته رهایی یافته است. او خود را به پرندهای تشبیه میکند که در دام عشق گرفتار شده و از غم و درد عشق بهرهمند شده است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که عشق او را به کمال رسانده و او خود را همدرد و فریادزن دردهای عشق میداند.