نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم

که من به ناز نو خو کرده ام نه ناز و تنعم

چو از دردت به در کعبه رفتم و بنشستم

کبوتری ز حرم بانگ برکشید که قم قم

مرا که می رسد از غیب صد لطیفه شیرین

چو می رسم به دهان تو می شود سخنم گم

بیار جام خمار اشکنی به جان تو ساقی

که سرگرانم و سوگمد میخورم برخم

به پای بوس تو زآن دم که یافتیم بشارت

لب امید فراهم نمی شود ز تبسم

در آب دیده فرو رفته ام چو مردم آبی

نکرد دیده من بر من غریب ترحم

شنیدم که تو گفتی بد است حال فلانی

ترا که گفت که بگشا زبان به غیبت مردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به عشق و زیبایی دارد، با ابراز احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش. شاعر از درد و غم ناشی از جدایی صحبت می‌کند و به نعمت‌های عشق و زیبایی می‌پردازد. او به دست آوردن احساسات شیرین و دلنشین در کلامش اشاره می‌کند و رازهای عشق را بازگو می‌کند. در نهایت، شاعر از بی‌رحمی و غیبت دیگران نسبت به حال و احوال او ابراز نگرانی می‌کند و به دنبال صفای عشق و محبت است.