شمارهٔ ۷۰۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم
این اختر سعادت بر آسمان ندیدم
از ضعف شد تن من دور از تو استخوانی
پیش سگان کویت این استخوان ندیدم
بار غمت گر آن را بر دل گران نماید
من بر دو دیده آن را باری گران ندیدم
ای دل به خواب او را هنگام بوس و آغوش
گر تو دهان ندیدی من هم میان ندیدم
ماند قد من و تو این نیر و آن کمان را
نیر اینچنین افتاده دور از کمان ندیدم
چندانکه خورد خونم از دیده خاک آن را
چون ریگ تشنه هیچش سپری از آن ندیدم
آمد به خاک کویش اشک کمال
غلطان آبی بدین روانی در بوستان ندیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار از عاشقانهای عمیق و غمگین صحبت میکنند. شاعر در آن، زیبایی و نور ماه را با حس عشق و آرزوها ترکیب کرده و میگوید که هیچچیز همچون محبوبش را ندیده است. شاعر از ضعف و دوری از معشوق سخن میگوید و احساس میکند که بدنش مانند استخوانی بیجان شده است. او غم معشوق را بر دل خود سنگین میبیند و میگوید که هیچ باری به سنگینی آن غم نمیشناسد. همچنین به زیبایی لحظات عاشقانه اشاره دارد و تنهایی و تشنگی خود را در عشق بیان میکند. در نهایت، شاعر با تصاویری چون اشک و آب به عمق درد و شوق خود در محضر معشوق اشاره میکند.