شمارهٔ ۶۹۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم
سر رقص و سراندازی سرو و لاله را با هم
سهی سروی به دست آریم و در پایش سراندازیم
اگر از شوق جمال گل گرفته لاله جام مل
او کله بر آسمان انداخت از آن برتر اندازیم
به آواز رباب و نی بنوشیم آشکارا می
به شهر آوازة رندی و می خواری در اندازیم
مین دم باشد ای واعظ که تا قاضی خبر یابد
کشیم او را ز محراب و نرا از منیر اندازیم
به خاک پای خود چندان بده فرصت سر ما را
که بر گیریمش از پایه به پای دیگر اندازیم
کمال از موج غم چون نیست گرداب جهان خالی
بیا تا بر لب دریای باد. لنگر اندازیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و رهایی از غمهاست. شاعر از ساقی میخواهد که بیغم در دور گلها جمع شوند و با نوشیدن شراب و جشن، لذت ببرند. او همچنین تأکید میکند که زیبایی و شوق زندگی را باید با رقص و پایکوبی همراه کرد. در اینجا، انتقاد از مذهبیگری و قضاوتهای اجتماعی مطرح میشود که ممکن است مانع خوشی و آزادگی باشند. در نهایت، شاعر میگوید که باید از غم دور شد و به جای غرق شدن در مشکلات، بر امواج زندگی سوار شد و لنگری برای خوشیها فراهم کرد.