شمارهٔ ۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای زغمت دل به جفا مبتلا
بی تو به صد گونه بلا مبتلا
ساکن کوی تو به چنگ رقیب
چون به سگ خانه گدا مبتلا
همچو دل خون شده در دست تو
با رخ و با آن کف پا مبتلا
با تو چه گویم که چه ها میکشد
دایم از آن زلف دو تا مبتلا
غصه خط یا غم خالت خورم
بین که شد این دل به چه ها مبتلا
کرد در آیینه نظر حسن تو
دید به خود نیز ترا مبتلا
هجر بسر شد به نیاز کمال
یافت رهایی به دعا مبتلا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر درد و رنج عاشقانهای است که شاعر به دلیل دوری از معشوق خود تحمل میکند. او در بیتابی و ناامیدی به وضعیت خود اشاره میکند و میگوید که بدون معشوق، همچون انسانی در معرض بلا و جفا قرار دارد. شاعر خود را به عنوان کسی که در کوی معشوق گرفتار رقبا است، توصیف میکند و با اشاره به درد دل و وضعیت عاطفیاش، به چنگال عشق و وابستگیاش اشاره میکند. در نهایت، او به آرزوی رهایی و آرامش در دعای خود اشاره کرده و میگوید که تنها با یاد معشوق از این رنجها رهایی مییابد.