نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا دست به زلف یار بردیم

صبر از دل بی قرار بردیم

سیم و زر و جان و سر بر آن در

هر چار به اختیار بردیم

جانها کردیم در سر تیغ

سر نیز به پای دار بردیم

بردیم به خاک مهر آن روی

شمعی به سوی مزار بردیم

سر در پی آهوان مشکین

چون را سوی لاله زار بردیم

کردیم رقیب را کشانه

سگ را بستم شکار بردیم

گر شد ز کمال سرگران یار

درد سر ازین دیار بردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوق به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که برای رسیدن به یار، تمام هستی خود را فدای او کرده و همه چیز را به خطر انداخته است. او در پی عشق، جان و مال خود را در راه او می‌دهد و حتی جان خود را هم در خطر می‌بیند. شاعر از زیبایی‌های معشوق و محیط عشق صحبت کرده و به صحنه‌های مختلفی اشاره می‌کند که در آنها تلاش کرده برای رسیدن به عشق و درک زیبایی‌ها. در نهایت، او از درد و رنج‌های ناشی از این عشق سخن می‌گوید.