شمارهٔ ۷۰۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ترا بر دیده من جاست گفتم
که این جوی و تو سروی راست گفتم
البت گفت از توأم جانست درخواست
مرا از نست این درخواست گفتم
دهانت با دلم گفتا کجایی
که پیدا نیستی، پیداست گفتم
ز من پرسید هرگز میکنی خواب
نکردم این گنه شبهاست گفتم
به تنهانی به سر چون می بری گفت
خیالت روز و شب با ماست گفتم
دلت کو گفت تا با من سپاری
اگر دل نیست جان برجاست گفتم
کمال این درد را گفتی چه درمان
نمی دانم خدا داناست گفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده از عشق و دلتنگیاش صحبت میکند. او میگوید که محبوبش در قلبش جا دارد و هر لحظه او را حس میکند. عشقش را با جوی و قامت محبوبش مقایسه میکند و به او میگوید که خواستههایی بابت جان خواهد داشت. همچنین بیان میکند که در نبود محبوب، شبها خوابش نمیبرد و دلش به یاد او میتپد. در نهایت، او به درمان این درد اشاره میکند و میگوید که تنها خدا میداند چه راهی برای تسکین این احساسات وجود دارد.