شمارهٔ ۷۰۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم
دو چشم دیگری خواهم که از غیرت بپوشانم
زرشک از دیده خون ریزد گرم در دل فرود آئی
ز دل فریاد برخیزد گرت بر دیده بنشانم
چو از رخ زلف ببریدی گستی رشته عمرم
چو بر لب خال بنهادی نهادی داغ بر جانم
به طاق ابروان خوانم ترا پیوسته پیش خود
با این آیت رحمت به محرابت چو می خوانم
به خاک پای تو خود چون رسد گلگون اشک من
که در راه بیفتد هر دم منش چندانکه میرانم
در اشعار از دو چشم تر چو گفتم سرگذشتی دو
زهر بحری روان شد خون به جدول های دیوانم
کمال از دوریم گفتی چه بگذشته بر چشمت
چو تو رفتی در سیراب رفت از چشم گریانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نالهای از عاشق است که به عدم قابلیت دیدن محبوب خود اشاره میکند. او به قدری دلتنگ و غمگین است که از چشم خود میخواهد، چشمان دیگری داشته باشد تا غیرت خود را بپوشاند. شاعر از این که اشکهایش به خاطر عشق میریزند، سخن میگوید و بیان میکند که چگونه فقدان محبوب، دنیایش را تیره و تار ساخته است. او همچنین احساس میکند که با جدایی محبوب، زندگیاش به سر آمده و دست از عشق برنمیدارد، حتی اگر این عشق به مرگ او منجر شود. در نهایت، شاعر میگوید که درد دوری محبوب، همواره با اوست و اشکهایش نشانی از این غم عمیق دارند.