شمارهٔ ۷۱۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
گر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم
تو عمر منی زآن وجه من بی تو نخواهم جان
تو چشم منی زآن رو من با تو نظر دارم
من هیچ نمی مانم با زاهد خشک اما
او دامن تر دارد من دیدهٔ تر دارم
از آه سحر صوفی بزدای دل تیره
کاین آینه روشن من از آه سحر دارم
گویند کمال از تو عیب است نظر بازی
گر عیب من این باشد من خود چه هنر دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق را بیان میکند. او خود را دارای جان و دل میداند و میگوید که زندگیاش وابسته به معشوق است. او همچنین به تفاوت خود با زاهدان (رهبران دینی خشک) اشاره میکند و میگوید که او احساسات و اشکهایش را نسبت به معشوق ابراز میکند. در پایان، او به انتقاد از قضاوت دیگران درباره عیوبش میپردازد و تأکید میکند که اگر نظر بازی و عشق به معشوق عیب است، او از آن عیب هیچ ابایی ندارد و این نشانگر هنر اوست.