شمارهٔ ۷۱۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانم
چگونه پاک سازم باز راه خود نمی دانم
اگر ند گریز افتد مرا از جور چشم او
بجز در سایه زلفش پناه خود نمی دانم
به سوی او گرم چون آب و آتش قاصدی باید
چنین قاصد برون از اشک و آه خود نمی دانم
بمه دیدن کسان را هست عید و شادمانیها
مرااین عید کی باشد بماه خود نمیدانم
پری رویان همه جسمند و او نورو درین دعوی
ز روی دوست روشنتر گواه خود نمی دانم
مرا در جنت اعلی قرار دل کجا باشد
که جز خاک درش آرامگاه خود نمی دانم
اگر گوید کمال از خاک راه ماست هم کمتر
من این بی حرمتی جز عز و جاه خود نمی دانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلشکستگی و غم ناشی از دوری معشوق است. شاعر به عدم درک علت رنجش معشوق از خود اشاره میکند و میگوید نمیداند چگونه میتواند خود را پاک کند. او به ناتوانیاش در فرار از نگاه محبوب و همچنین نیازش به عشق او اعتراف میکند. شاعر حسرت عید و شادی را میکشد و میگوید این خوشیها برای او تنها با وجود معشوق معنا پیدا میکند. او همچنین به سختیهای زندگی و اینکه جز عشق محبوباش چیزی نمیخواهد اشاره میکند و در نهایت، با وجود ناامیدی، هنوز به عشق و نور معشوق ایمان دارد.