شمارهٔ ۷۰۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ترا در دل وفا باشد چه دانم
ز خوبان این کرا باشد چه دانم
فکندی وصل خود با روز دیگر
پس از مردن دوا باشد چه دانم
بکش گفتم مرا گفتی روا نیست
چنین کشتن روا باشد چه دانم
دعا ناگفته داری نسد دشنام
عطا پیش از دعا باشد چه دانم
به دیدن قانعم گفتم ز تو گفت
قناعت در گدا باشد چه دانم
مرا گفتی کجا باشد دل تو
چنین مسکین کجا باشد چه دانم
کمال این ریش را مرهم صبوریست
و لیکن آن ترا باشد چه دانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره احساسات و تردیدهای خود در مورد عشق و وفا صحبت میکند. او از این سؤال میکند که آیا در دل محبوبش وفا وجود دارد و نمیداند که چگونه میتواند این را بفهمد. پس از جدایی، او نگران است که آیا میتوان امیدی به وصال دوباره داشت یا خیر. شاعر همچنین به کشتن عشق و دعا و قناعت اشاره میکند و میپرسد که آیا این وضعیتها واقعاً درست و مناسب هستند. در نهایت، او به مسکینی خود اشاره میکند و به مرهم صبوری به عنوان یک راه حل مینگرد، اما باز هم از اینکه آیا این راه حل مناسب است یا خیر، تردید دارد.