شمارهٔ ۷۰۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
غلط گفتم خطا گفتم چه گفتم
اگر گفتم ستم چندین روا نیست
حدیث ناروا گفتم چه گفتم
به همه دشنام من گفتی چه گفتی
یکی را صد دعا گفتم چه گفتم
من بیدل دوای دیده ریش
برون ز آن خاک پا گفتم چه گفتم
من خاکی به خاک آستانت
حدیث تونیا گفتم چه گفتم
دل من با چنان بیگانه خونی
کجا شد آشنا گفتم چه گفتم
کمال آهسته میپرسی چه گفتی
نمیپرسی مرا گفتم چه گفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات متناقض خود و اشتباهاتش سخن میگوید. او به شخصی بیوفا اشاره میکند و اظهار میکند که اگر حرفهای بدی زده، ممکن است نادرست بوده باشد. شاعر به ناامیدی و ناخرسندی خود از وضعیتی که در آن قرار دارد، اشاره میکند و از ابراز عشق و دوستیهایش میگوید. او نسبت به دردهایش و احساس بیگانگیاش از دلش میگوید و در نهایت از شخصی به نام کمال میخواهد که بیشتر از او بپرسد، نه فقط درباره آنچه گفته، بلکه درباره احساسات واقعیاش. شعر در بر گیرندهٔ مضامین عشق، ناامیدی و درک عمیق احساسات است.