شمارهٔ ۷۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت
دور از نظر اهل وفا باز کجا رفت
جان تازه کنان بر سر بالین ضعیفان
نا آمده چون باد صبا باز کجا رفت
درد دل رنجور مرا زان لب جانبخش
تا راده بشارت به شفا باز کجا رفت
آن شاه کزو خانه دل شاه نشین بود
از کلبه احزان گدا باز کجا رفت
شهباز صفت کرد بسی صید دل و باز
بگرت به ترک همه تا باز کجا رفت
دل رفت به بوی تو ز مسجد به خرابات
بیچاره نظر کن ز کجا باز کجا رفت
هم میکده هم صومعه خالی ز کمال است
تا اثر تو بزاری و دعا باز کجا رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رفتن و غیبت کسی سخن میگوید که برای او بسیار عزیز است. او به دنبال نشانهها و آثار آن شخص میگردد و میپرسد که چنین محبوبی کجا رفته است. شاعر به مضامین مانند درد و رنج، انتظار و شوق اشاره میکند و حسرتای عمیق را به نمایش میگذارد که از نبود آن شخص در زندگیاش احساس میشود. وی همچنین به تاثیر آن شخص بر دل و جان خود اشاره میکند و میگوید که همه جا بدون وجود او خالی است. در نهایت، جستجوی بیپایان او برای یافتن آثار و نشانههایی از آن محبوب ادامه دارد.