شمارهٔ ۷۱۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم
مگر دیدار بنمودی ز روی مرحمت بارم
اگر صاحبدلی بودی که بر من مرحمت کردی
بگوش او رسانیدی حدیث چشم بیدارم
دلم دلبستگی دارد که بر خاک درش میرد
ولی هرگز بکوی او گذر کردن نمی بارم
گر آن بدمهر سنگین دل نگیرد دست من روزی
شبی در حضرت باری بزاری دست بردارم
شود رشک گلستان ارم صحن سرای من
اگر روزی چو بخت از در در آید سرو گلبارم
اگر سرو قبا پوشم بخاکم بگذرد روزی
کفن برخورد با سازم هزاران نعره بردارم
کمال خسته را دیگر نصیحت کی قبول افتد
خدا را بگذر ای ناصح بحال خویش بگذارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. او به خواب و دیدار محبوبش اشاره میکند و از احساسی عمیق نسبت به او سخن میگوید. شاعر ابراز میکند که دلش برای دیدار محبوب سر به راه است، ولی به دلیل مشکلات یا نارضایتیها نمیتواند به سوی او برود. او همچنین به سختی و درد ناشی از جدایی اشاره میکند و در نهایت، ناصح را به سکوت دعوت میکند و از توصیههای او در مورد حال خود چشمپوشی میکند. در کل، شعر تالیفاتی عمیق از عشق و آرزوها و رنجهای ناشی از آن را به تصویر میکشد.