شمارهٔ ۷۱۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه خوشتر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
که سیری نیست از رویت مرا چندان که میبینم
به چشم ناتوان زین سان که بردی خوابم از مژگان
نبیند که به خواب اکنون که آید سر به بالینم
شب هجرانت از هر سو فشاندم اشک دور از تو
چو مه گشت از نظر غایب به رفت از دیده پروینم
گیم پیش کسان خوانی مسگ کو گه گدای در
برد هرکس حسد بر من مکن تعظیم چندینم
لبت را چون نگویم کز دهانت هست نازکتر
که جان بر یک سر موی تو نتوانم که بگزینم
حدیث حسن رخسارت چو گل تا کردهام دفتر
ورق را سرخروییهاست از گفتار رنگینم
مرا گویی کمال آیین عاشق بیدلی باشد
اگر بیدل نِیَم جانا من از عشق تو بیدینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (اشتیاق) شاعر به معشوقش است. او آرزو دارد که همیشه در کنار محبوبش باشد، زیرا دیدن او برایش کافی نیست و از زیباییاش سیر نمیشود. شاعر از درد فراق و شبهای هجرانش صحبت میکند که با اشک پر شده است. او به زیبایی لبان معشوق و صورتش اشاره میکند و بیان میکند که عشقش به او آنقدر عمیق است که زندگیاش بدون او معنا ندارد. او در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی بدون عشق و معشوق، همچون بیدینی است.