شمارهٔ ۷۲۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خیال چشم و ابرویت شبی در خواب میدیدم
تو گویی جادوان مست در محراب میدیدم
ز دست چشم و دل آن دم تن غمدیدهٔ خود
گهی در آتش محنت گهی در آب میدیدم
را تمنای رخ و زلفت چو میکردم در آن سودا
به روز روشن آن ساعت شب مهتاب میدیدم
به گرد خاطر غمگین چرا گشتی می رنگین
گر از جام لبت جان را دمی سیراب میدیدم
چو خاک آستان تو همیآید به چشم من
گشاده بر در بختم دری ز آن باب میدیدم
ز هجرت سوختم راحت نمیکردم تمنایی
ولی هرگونه محنت را بیاسباب میدیدم
کمال خسته را هر دم به یاد لعل دربارت
روان از چشمه چشمش عقیق ناب میدیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و آرزوی شاعر برای محبوبش است. شاعر در خواب چشم و ابرو محبوبش را میبیند و آن را به جادوگران مست در محراب تشبیه میکند. او از غم و تنهایی خود سخن میگوید و حالات مختلفش را بین آتش و آب احساس میکند. تماشا و یادآوری زیبایی محبوب در روز روشن، او را به یاد شب و مهتاب میاندازد. شاعر به افسوس میگوید که اگر لبان محبوبش او را سیراب میکرد، غمهایش کمتر میشد. او خود را مانند خاک در آستان محبوب میبیند و از دوری او میسوزد، در حالی که محنتهایش را بیدلیل احساس میکند. در نهایت، یاد لعل محبوبش به او لذتی از عقیق ناب میبخشد.