نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم

بر سر کوی دلارام قراری گیرم

خرقه بفروشم و دفتر گرو باده کنم

جام می نوشم و از روضه کناری گیرم

آستین بر همه افشانم و از جان و جهان

دست کوته کنم و دامن باری گیرم

نکنم توبه و در حلقة سودا زدگان

با سر زلف نگاری سرو کاری گیرم

گرچه روزی بشب آورد پندار که من

از خطت بر دل آشفته غباری گیرم

گو نصیحت مکن از روی تو ای زاهد شهر

ناصح آن نیست که او را به شماری گیرم

گر تو سیب زنخ خویش نپوشی ز کمال

من برای دلم از روی تو باری گیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن می‌گوید. او به تصمیم خود برای رهایی از زندگی روزمره و لذت بردن از عشق و باده می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دلش اشاره می‌کند و از پندهای زاهدان و نصیحت‌هایی که او را از عشق دور می‌کنند، ابا دارد. در نهایت، او بر این باور است که نباید از ترس دنیا و نصیحت‌ها از عشق واقعی خود دست بکشد.