نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم

سینه از داغ جدانی خسته و انگار هم

آخر آمد روز وصل و روزگار عیش نیز

چشم خوابانید بخت و دولت بیدار هم

گر بگویم پیش باران درد بی باری خویش

بر من بیدل بگرید بار هم اغیار هم

بیوفانی بین کزو جز پرسشم امید نیست

خاطر باری نمیجوید بدین مقدار هم

گر برنجاند مرا بسیار تر از دیگران

هم نرنجم بلکه دارم منت بسیار هم

تا غم و اندوه او غمخوار و مونس شد مرا

فارغ و آسوده ام از مونس و غمخوار هم

با رخ او مهر پنهان چند میورزی کمال

کاین سخن در کوی شد مشهور و در بازار هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از اندوه جدایی و تنهایی سخن می‌گوید که نه تنها دل او بلکه دل محبوبش نیز رنج می‌برد. او به روز وصال و شادی نزدیک می‌شود و بخت و دولت او بیدار می‌شوند. اگرچه درد و رنج خود را پیش باران می‌گوید، اما انتظار حمایت و همدلی دارد. شاعر اشاره می‌کند که در ارتباط با محبوبش شکایت نمی‌کند و حتی اگر از او ناراحت شود، باز هم از او ممنون است. او به این سمت می‌رود که اگر غم محبوبش با او باشد، از دیگر مونس‌ها بی‌نیاز است و در نهایت تأکید می‌کند که محبت نسبت به محبوبش نباید در کوی و بازار مطرح شود.