شمارهٔ ۷۲۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل گرفت از بتان به رویم
راست گویم دروغ میگویم
مستم از بوی عنبرین مویان
نیست هشیار بک سر مویم
میکنم زآن لب و دهان پرسش
عاشقم نقل و باده میجویم
نام آن لب چو میبرم به زبان
لب به آب حیات میشویم
شادی وقت من که در همه عمر
باغم روی و محنت اویم
باد اگر خاک من برد هرسو
نکشد مهر دل جز آن سویم
آبرو بایدت بگوی کمال
بتفاخر که خاک آن کویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و زیبایی صحبت میکند. او از دلگیری خود به خاطر محبوبان میگوید و اعتراف میکند که در این حال، گاهی راست و گاهی دروغ میگوید. او به مستی و شوق خود از بوی خوش موهای محبوبش اشاره میکند و از نیازش به شناختن لب و دهان محبوب سخن میگوید. شاعر همچنین یادآور میشود که هرگاه نام لب محبوب را بر زبان آورد، انگار به آب حیات دست مییابد. او خوشیها و غمهای زندگیاش را در هم میآمیزد و به این نتیجه میرسد که عشق و محبت او را به شکوفایی میرساند. در نهایت، شاعر بر لزوم حفظ آبرو و مقام خود تأکید میکند و به زیباییهای عشقش افتخار میکند.