شمارهٔ ۷۳۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رخ بپوشید و جگر میسوزدم
آتش پنهان بتر میسوزدم
خانه گر از آب سازم چون حباب
آه دل دیوار و در میسوزدم
یاد آن لب، دل که خون آلود ازوست
چون نمک بر ریش تر میسوزدم
پای از سر میکنم پیشش چو شمع
گرچه از پا تا به سر میسوزدم
سوخت جانم ناز او بادش حلال
گر به یک ناز دگر میسوزدم
نامه شوقم کبوتر دید و گفت
چون برم چون بال و پر میسوزدم
گر ز چشم بد دلش ترسد کمال
من سپندم گو اگر میسوزدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد دل عاشقانه است. شاعر از احساسات عمیق خود صحبت میکند و میگوید که با پنهان کردن احساساتش، در درون خود میسوزد. او به حسرت و یاد لبانیBlood آلود اشاره میکند و از سوختن دلش به خاطر عشق استغفار میکند. همچنین، او به تلاشی که برای رسیدن به معشوق انجام میدهد اشاره دارد و میگوید که حتی اگر از پا تا سر بسوزد، این عشق را تحمل میکند. در نهایت، نگرانیاش از چشم بد و آسیبهای ناشی از آن را بیان میکند و خود را به عنوان سپند (مادهای مقدس برای دفع بلا) معرفی میکند که حتی اگر بسوزد، عشقش را فراموش نخواهد کرد.