شمارهٔ ۷۲۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل نیست به دستم بر دلبر چه فرستم
جان هست ولی چیز محقر چه فرستم
غم نیست ازینم که فرستم سر و جانش
اندیشه از این است که بر سر چه فرستم
از دیده به خاک در او جز گهر اشک
نقدی که رسانند روانتر چه فرستم
گر دل طلبد مرهم ریشه بسر نیش
زآن غمزه بدل جز سر نشتر چه فرستم
با دست همین از نو بدست من مفلس
جز ناله و فریاد بر آن در چه فرستم
بیرون ز دعایی که برآید سحر از دست
دستم ندهد تحفه دیگر چه فرستم
چون بر در و بام تو نخواهم که پرد مرغ
من خود ببرم خط به کبوتر چه فرستم
شرق لب چون قند توآم گرچه بسی هست
پیش تو سخنهای مکرر چه فرستم
زینسان که کمالست ز هجران تو گریان
با نامه برت جز غزل تر چه فرستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر میگوید که دل ندارد تا هدیهای با ارزش برای محبوبش بفرستد، زیرا چیزی جز ناله و فریاد در دستش نیست. او غمگین است که نمیداند چه باید بفرستد، در حالی که اشکها و دردش را با بیانی شاعرانه بیان میکند. شاعر از ناتوانی خود در ارائه چیزی مناسب و شایسته برای محبوبش احساس ناراحتی میکند و در کل، شعر نشاندهنده عواطف عمیق و اشتیاق شدید به معشوق است.