شمارهٔ ۷۳۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
بار بر دل پای در گل دست بر سر داشتم
داده جان بر باد و برخاک درت بنهاده روی
دیده غرق آب و دل در عین آذر داشتم
بی فروغ شمع روی مجلس آرایت چو شمع
اشک چون سیم روان بر روی چون زر داشتم
در خیال لعل گوهر پوش لوء لو، پاش تو
دامن مژگان پر از یاقوت أحمر داشتم
تا سحر همچون کمال از انتظار وعده است
سر به زانو چشم برره گوش بر در داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق اشاره دارد. شاعر از غم و اندوه خود به خاطر دوری معشوق میگوید. او تمام دلش را به درد و فشار ناشی از این دوری داده و در انتظار دیدار معشوق به سر میبرد. چهره معشوق را مانند نوری در تاریکی توصیف میکند که بدون حضور او، همه چیز بیفروغ و تاریک است. شاعر با توصیف اشکها و حسرتهایش، عواطف شدید خود را به تصویر میکشد و نشان میدهد که شبها با فکر و آرزوی معشوق بر زانو نشسته و به در انتظار اوست.