نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم

گر بدانی که ز هجر تو چسان میگذرانم

چند در کوی تو بربوی تو برخاک نشینم

آتش سینه به آب مژه تا چند نشانم

در کمند خودم آوردی و چون تیر بجستی

کی کمان ابروی من بر نو به این بود گمانم

روی زردم نگر و روی نگردان که نشاید

اشک من بین و چو اشک از نظر خویش مرانم

جان به رسمی چو به پای تو کمال اندازد

قدمی رنجه کن ای جان و ز خود باز رهانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد فراق محبوب سخن می‌گوید. او احساسات خود را به تصویر می‌کشد و به وضوح نشان می‌دهد که چگونه از دوری محبوب آشفته و دردمند است. شاعر بارها در کوی محبوب نشسته و به یاد او اشک می‌ریزد، و از وضع خویش گله مند است. همچنین، او اشاره می‌کند که در دام عشق گرفتار شده و انتظار دارد محبوب قدمی به سوی او بردارد و او را نجات دهد. در نهایت، شاعر خواهان توجه و محبت بیشتر محبوب است.