نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم

گر ترا هیچ نگفتم دهنت را گفتم

گرچه گفتم به شبیخون در دلها شکنی

آن سخن زلف شکن در شکست را گفتم

از سخن های لطیفم ز تری آب چکد

هر سخن کز دل صافی بدنت را گفتم

ذقت دیدم و گفتم که تو سیبی و بهی

هرچه آمد به دهانم ذقت را گفتم

من به جانت که نگفتم تن تو برگ گل است

بلباس دگری پیرهنت را گفتم

دست برداشت بی سرو و به من آمین گفت

هر دعائی که سحر جان و تنت را گفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار خود درباره معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که با وجود اینکه شاید به طور مستقیم از معشوق صحبت نکرده، اما همیشه سخنانش را درباره او گفته است. او به زیبایی‌های معشوق، مانند زلف و تن او، اشاره می‌کند و می‌گوید هر چیزی که از دلش برآمده به او منتقل کرده است. همچنین، از دعا کردن برای او یاد می‌کند و بر اهمیت این روحانیات تأکید می‌زند. در کل، شعر از عشق و احساس عمیق شاعر نسبت به معشوق حکایت دارد.