نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم

تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم

بعد ازین رخ بنهم بر کف پای تو نه چشم

رخ گلبرگ بخار مژه چند آزارم

چون شود بیبر کت هرچه شمارند آن را

بوسهائی که بر آن پای زنم نشمارم

دزد در خواب برد رخت عجب چون دزدید

دلم آن مه که ز عشقش همه شب بیدارم

شد دو چشم تو ز نادیدن رویت بیمار

به همین رنج من خسته جگر بیمارم

نقش بر آب زدن گرچه نبندد صورت

من بجز نقش تو بر دیده تر ننگارم

تو به رخ ماه و خوری بر رخ تو چشم کمال

شکرها دارم این چشم که بر خور دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسی درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر از عواطف خود و دشواری‌های عشق می‌گوید. او سرش را به پای معشوق می‌گذارد و به خاطر خطاهایش احساس گناه می‌کند. همچنین اشاره می‌کند که به خاطر زیبایی معشوق، تلاش می‌کند خود را تسکین دهد. احساسات عمیق و دردناک عاشقانه‌اش را به تصویر می‌کشد و به تأثیر چشمان معشوق بر خود اشاره دارد. شاعر به نوعی به تابو عشق و زیبایی، و هم‌زمان به غم و درد ناشی از دوری از معشوق نیز می‌پردازد.