نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام

سوخته ماه و زهره را سینه چو آه کرده ام

در خور تیغ دیده ام پیش تو فرق خویش را

از تو به آفتاب اگر نیز نگاه کرده ام

گرچه ز خون کشتگان گشت رقیب سرخ روی

باز منش به درد دل روی سیاه کرده ام

ناصع اگر به بینیم روی به خاک راه او

هیچ مگوی کز تو به روی به راه کرده ام

بود همیشه جان من رسم تو بی گنه کشی

هیچ نمی کشی مرا من چه گناه کرده ام

خط چو دید بر رخت مهر دلم زیاده شد

نام خطت به آن سببه مهر گیاه کرده ام

آنچه کمال از آن دو رخ کرد بیان درین غزل

سهل مبین که فکر آن من بدو ماه کرده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت عمیق شاعر نسبت به معشوق است. در شب، چشم به ماه دوخته و از درد دوری معشوق در درون خود می‌سوزد. شاعر با اشاره به تیغ نگاه معشوق و دردهایی که از این نگاه می‌کشد، احساس تنهایی و بی‌کسی خود را بیان می‌کند. او به رغم رنج‌هایی که کشیده، همچنان از محبت معشوق به یاد می‌آورد و نمی‌خواهد که او را به خاک بیندازد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ‌گاه به گناه مرتکب نشده و محبت او همیشه خالص بوده است. همچنین او به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و به این می‌اندیشد که آنچه او در این غزل بیان کرده، نتیجه‌ی تفکر و عشقش به این ماه است.