نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صحبت یارِ بهشتی‌ست پُر از ناز و نعیم

ای خوش آن دم که به ما آید از آن روضه نسیم

حور چشم سیهش خواند به از نرگس و گفت

نتوان خوانْد ازین بِهْ که سوادی‌ست سقیم

نیست خاک در او خالی از آمدشدِ اشک

رو نهاد سایلِ افتاده به درگاه کریم

می‌کنم بام و در دیده به خون مژه نقش

تا شوی ار پی نظاره در آن گوشه مقیم

یک دلی دارم و خواهد ز من آن غمزه و خال

تیغ هندی‌ست چو در پیش تو سازش به دو نیم

دیده نقش دهنت دل به رخت فال گشاد

بی‌ملامت کشد از عشق تو چون آید میم

بر قدم‌های تو خواهد که زند بوسه کمال

باز بنما قدمی خاصه به مشتاق قدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقی است که بهشت‌گونه و دلربا توصیف شده است. شاعر از لحظه‌ای خوش صحبت می‌کند که نسیم عشق از روضه‌ی محبوب به او می‌وزد. معشوق با چشمان سیاهش، زیباتر از نرگس‌ها به نظر می‌رسد و عشق او تاثیری عمیق بر شاعر دارد. او با اشک‌ها و حسرت‌هایش، به درگاه معشوق التماس می‌کند و امید دارد که روزی به دیدار او نائل شود. شاعر با قلبی عاطفی به عشق و زیبایی معشوق اقرار می‌کند و در آرزوی بوسیدن قدم‌های او است. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد تا قدمی به سوی او بردارد و محبتش را نشان بدهد.