شمارهٔ ۷۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
از آن لب شنیدن حکایت خوش است
سخن های شیرین به غایت خوش است
به ابرو رخش آیت حسن خواند
که خواندن به محراب آیت خوش است
نیاید ز تو خوب جور و ستم
که از خوب لطف و عنایت خوش است
سر کوی تو خوشتر است از بهشت
زهر روستائی ولایت خوش است
به رویت نگویم ز آغوش و بوس
که اینها بوجه کنایت خوش است
به دور رخ خوب خوش بگذران
که دوران گل بینهایت خوش است
روایت ازو کن نه از گل کمال
کزان صد ورق این روایت خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شیرینی صحبت از معشوق و عشق میپردازد. شاعر با اشاره به لذت شنیدن از لبهای محبوب و جذابیت ابروهای او، به تقدس و زیبایی معشوق در مقایسه با بهشت میپردازد. او میگوید که هیچ جور و ستمی از طرف محبوب نمیتواند باشد، چون فقط لطف و محبت او خوشایند است. شاعر همچنین به تجربههای عاشقانه اشاره میکند، و از شرایط و لحظات شیرینی که در کنار محبوبش میگذرانید حرف میزند. در نهایت، شاعر میخواهد بیان کند که ذکر زیباییها و ویژگیهای خوب معشوق خود از ذکر دیگر زیباییها و گلها دلچسبتر است.