شمارهٔ ۷۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت
دل نعره بر آورد که جان رفت و روان رفت
گر خامه براند گذری پهلو نامش
در نامه نویسید که سر رفت و روان رفت
پروانه که مرد از غم روئی به سر خاک
شمعش مفروزید که با سوز نهان رفت
از دید. گر از سودن پایش نرود نور
سودی نکند دیده که نورش به زبان رفت
هر جا خبر خاک کف پای تو گفتند
دامن بگرفت اشک به دندان و روان رفت
بوی تو رساندند ز یوسف به زلیخا
این نعره زنان آمد و آن جامه دران رفت
جز مهر تو نگزید کمال از همه عالم
آن روز که از جان و جهان دست نشان رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و اندوهی عمیق اشاره دارد که شاعر بعد از جدایی از محبوب خود احساس میکند. او از رفتن محبوبش به شدت متاثر است و دلش به درد آمده و به نعره درآمده است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و دلنشین، حسرت و درد فراق را به تصویر میکشد. او به نمادهایی مانند پروانه و شمع اشاره میکند که نشاندهنده عشق و سوزی ژرف هستند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ کمال و زیبایی بدون مهر محبوبش برایش ارزشمند نیست. این شعر نشاندهنده عمیقترین احساسات انسانی در مواجهه با عشق و جدایی است.