شمارهٔ ۷۶۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قراری کردهام با خود که چون در پیش یار افتم
به خاک پای او بیخود بغلطم بیقرار افتم
مرا گویند چون بینی ز دورش بیخبر افتی
دو چشمم چار شد تا کی به آن مهوش دچار افتم
بدان سودا که از باغ جمال او برم بونی
چو زلفش گاه در گلشن گهی در لالهزار افتم
سر و جان گرامی چون ندارد پیش او قربی
چو اینها پیش او ریزم ز رویش شرمسار افتم
به ناوکهای صیدافکن خوشا آن غمزه و مژگان
که هر یک در شکار افتند و من هم در شکار افتم
سماع تو کجا ماند به حالات من ای صوفی
که تو قصداً به رقص آنی و من بیاختیار افتم
به ذکر و فکر اگر افتی کمال آنگه تو و خلوت
مرا بگذار تا در فکر روی آن نگار افتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با خود عهد بسته است که در حضور محبوبش دچار بیخوابی و شیدایی شود. او به یادآوری میکند که وقتی به محبوبش از دور نگاه میکند، به شدت تحت تأثیر زیباییاش قرار میگیرد و در دلش دچار آشفتگی میشود. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند در برابر جذبه او مقاومت کند و به نوعی از خود بیخود میشود. او بر احساسات عمیق خود تأکید میکند و توضیح میدهد که در مواجهه با محبوبش، تمام ملاحظات و احساسات خود را فراموش کرده و تنها به زیبایی او میاندیشد. در نهایت، شاعر از صوفی تقاضا میکند که او را در افکارش تنها بگذارد تا بتواند به خیال محبوبش فکر کند.