شمارهٔ ۷۶۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم
سر چه باشد هرچه دارم در نظر آرم به چشم
گفته بردار از خاک در ما روی خویش
گرچه گردست آن نه رو آن گرد بردارم به چشم
گفته نظاره رویم به چشم من گذار
چون نوع چشم دیگری غم نیست بگذارم به چشم
گفته از دور به شمر عقدهای زلف من
گرچه بی انگشت دشوارست بشمارم به چشم
گفته سر نامه عشقم به خون دل نگار
سازم از مژگان قلم و آن نامه بنگارم به چشم
گفته پایم ببوس و هیچ با مزگان مسای
مردمی چشمی دل مردم نیازارم به چشم
گفته از ما نگه دار آب روی خود کمال
خاک کوی تست آب رو نگه دارم به چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق عاشقانه و تعلق به معشوق را بیان میکند. او برای معشوقش تمام وجودش را قربانی میکند و میگوید که هر چه دارد، در نظر او به نمایش میگذارد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میخواهد او را از دور مشاهده کند و به عشقش اعتراف کند. همچنین او درباره چالشهای عشق و آرزوهایش در مورد بوسه و نزدیکی به معشوق سخن میگوید. در نهایت، شاعر ابراز میکند که هیچ چیز نمیتواند مانع عشق او شود و در پی حفظ آبرو و کرامت معشوق است. این شعر تلاشی برای نشان دادن عشق پاک و عمیق است که تمام وجود انسان را در بر میگیرد.