شمارهٔ ۷۶۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
ور دیده روشن طلبی در نظر آرم
رانی ز در خویشم و صد عذر بیاری
سوگند به باری که من این در نگذارم
گر چشم ترا بار کشی روی نمودست
من نیز بدان شیوه به چشم تو که بارم
گفتم به قدش هیچ نداری سوی ما میل
گفتا که بلی من الفم هیچ ندارم
دی گفت بکش بار غم و بار فراقم
چون می کشم از بهر چه فرمود دو بارم
خونها رود از رشک میان من و مردم
هر بار که چون اشک بیایی به کنارم
تا نگذرد از پیش کمال از ره تعجیل
خون گریم و گل سازم و آن راه بر آرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او میگوید که اگر معشوق بخواهد، جان و دلش را به او تقدیم میکند و اگر طلب روشنایی در چشمانش باشد، او نیز تصویر روشنی از او در نظرش میآورد. شاعر به جدایی و درد فراق اشاره میکند و میگوید که با وجود این عذاب، نمیتواند از در عشق دور شود. او از غم و رشک خود در مقایسه با دیگران میگوید و بیان میکند که این احساسات مانند اشک از چشمانش میریزند. شعر به نوعی نشاندهندهٔ کشمکش بین عشق، فراق و تحمل دردهای ناشی از آن است.