شمارهٔ ۷۶۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
چندان که زندهام غم آن سیمبر خورم
آبی که از سفال سگانش رود به حلق
به زآن شراب لعل که از جام زر خورم
ریزم به باده خون جگر گره برم به کار
بی روی بار باده به خون جگر خورم
آید خوشم چو باد که بر فرگی زند
مشتی که از رقیب نو بر چشم تر خورم
تبری به چشم خوردم و سپری نشد از آن
بفرست دیگری که به چشم دگر خورم
عمر ست بار و حلق جهان در دعای او
من در دعای خویش که از عمر برخورم
گفتی کمال هیچ مگوی این دهن ببوس
من طوطیم سخن کنم آنگه شکر خورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق شاعر درباره غم و درد میپردازد. شاعر به رغم آنکه در زندگی با ملامتها و سختیها روبهروست، همچنان غم عشق خود را تحمل میکند. او به مقایسه ی شراب لعل با آبی میپردازد که از سفال سگان میریزد و این نشاندهنده ترجیح او به عشق و زیبایی است. همچنین، شاعر به درد و رنج ناشی از عشق اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در برابر چشمان دیگری که او را آزار میدهند، هنوز امید به عشق و زندگی دارد. در نهایت، شاعر به زبانآوری و زیباییهای کلام خود اشاره میکند و نشان میدهد که هرچند دچار مشکلاتی است، اما همچنان روحش را از زیباییها سیراب میکند.