نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم

بوسه دو از رخ چون آفتابش بر کنم

تلخ گردد کام عیش من چو دندان طمع

از لب شیرین چو حلوای نباشه بر کنم

پیش چشم من مقابل جز خیال روی دوست

هر که زد خیمه همه میخ و طنابش بر کنم

سرو را پیش قد او باغبان گر بر نکند

و من روم با چشم گریان تا به آبش بر کنم

نرگس ار گوید مثال غمزه اش دیدم به خواب

در نظرها چشم مست تیم خوابش بر کنم

تا حدیث اوست نقل مجلس پیر مغان

دل کجا یک لحظه از نقل و شرابش بر کنم

گر شود مطرب خمش با او چو می نوشد کمال

بشکنم چشم نی و گوش ربابش بر کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و دلبستگی به محبوبش سخن می‌گوید. او می‌خواهد که اگر فرشتگان دستش را به او بدهند، نقاب محبوبش را کنار بزند و دو بوسه از چهره‌اش بگیرد. عشق او آنقدر شیرین است که در صورت عدم دسترسی، کامش تلخ می‌شود. هرچه غیر از محبوب در نظرش بیفتد، بی‌معناست و او حتی به گریه می‌افتد. او دلبستگی عمیقش را به محبوب بیان می‌کند و می‌گوید که اگر ببیند محبوبش در خواب غمزه‌ای می‌زند، چشمان مستش را به یاد او می‌بیند. او نیز می‌خواهد در مجالس شراب و نقل عشق محبوبش سهیم باشد و هیچ چیز نمی‌تواند او را از این عشق بازدارد. در انتها، شاعر از این می‌گوید که دست به هر اقدامی می‌زند تا به محبوبش نزدیکتر شود، حتی اگر بخواهد ابزار موسیقی را بشکند تا صدای دلنشین او را بشنود.