شمارهٔ ۷۷۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر گذاری که با تو در نگویم
خاک پایت به چشم ها بخریم
تا ببوسیم آستان ترا
حلقه حلقه نشسته گرد دریم
گر غرامت ستانی از انصاف
سر و دیده نهاده در نظریم
گفته بک شیم ببر سوی خویش
ما از آن کوی جان چگونه بریم
اختری چون تو گر به ما گذرد
به بلندی از آسمان گذریم
کیشت از تیر شد تهی دل پر
پر دلی بین که جمله را سپریم
گرچه آتش زدی به جان کمال
در محبت هنوز نیزه تریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و عشق عمیق به معشوق پرداخته است. شاعر در آن بیان میکند که حاضر است خاک پای معشوق را به چشم بکشند و به آستان او سجده کنند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که حتی اگر معشوق از آنها غرامت بخواهد، هنوز آمادهاند که سر و چشم خود را به خاطر او تقدیم کنند. شاعر در انتها به عشق و محبت اشاره کرده و به رغم سختیها و دردها، عشق به معشوق را همچنان قوی و پرشور میداند.