نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم

آن توبه ها شکستیم چون با تو باده خوردیم

ساقی بریز دردی بر درد ما کز آن لب

هم تشنگان دردیم هم خستگان دردیم

مائیم و گشت کویت رقصانه و باده نوشان

زین شیوه بر نگردیم تا بی خبر نگردیم

تا چند بر تو خواندن طامات زهد و تقوی

طومار زلف بگشا تا نه در نوردیم

هر کس چو باد از آن کو برخاستند و رفتند

ما خاکیان بر آن در بنشسته همچو گردیم

داریم سرخ روئی از اشک های رنگین

چون شمع اگر چه گربان با چهره های زردیم

هر فرد را کمالی باشد به قدره همت

ما را کمال این بس کز هر دو کون فردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تکرار توبه‌اش از شراب و خوش‌گذرانی اشاره می‌کند، اما می‌گوید که این توبه‌ها به خاطر وصال معشوق شکست خورده‌اند. او از ساقی می‌خواهد که نوشیدنی‌ای به دردهایش اضافه کند، زیرا هم تشنه و هم خسته است. شاعر به خوشی‌های زندگی و عشق اشاره می‌کند و از زهد و تقوی بی‌نتیجه سخن می‌گوید. او به این نتیجه می‌رسد که هر کس به سویی می‌رود، ولی او همچنان در عشق و هوای کوی معشوق مانده است. احساساتش را با اشک‌های رنگین توصیف می‌کند و نهایتا به این نکته می‌رسد که هر فردی به اندازه تلاش و همت خود کمال دارد، ولی برای او کمال در این است که بی‌نیاز از هر دو عالم باشد.