نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

اگر من از عشق آن دو رخ میرم

ای گل روضه دامنت گیرم

کاشی سازند از گلم مرغی

با کمان ابرونی زند تیرم

دیدم آن رخ بخواب خوش سحری

بخت و روز نکوست تعبیرم

پیش رو ار نشانیم چون زلف

باید اول نهاد زنجیرم

شد سپیدم چو شیر موی و هنوز

بابت طفل چون می و شیرم

حرص پیران فزون بود به بتان

در گذر ای جوان که من پیرم

پیش خط لب گشود و گفت کمال

لطف تحریر بین و تقریرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق می‌گوید و آرزو می‌کند که از گل معشوق، پرنده‌ای بسازند. او تصویری از معشوقش را در خواب و روز خوبش توصیف می‌کند و به زنجیر کردن عشقش اشاره می‌کند. شاعر همچنین به سفید شدن موی خود، به مانند شیر، و تجربه‌های خود به عنوان یک فرد پیر اشاره دارد. در نهایت، او از لب معشوق می‌گوید که کمال و زیبایی را با کلمات خود تحریر می‌کند.