نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم

گفتم ار خون شد ورا از دیده بیرون می‌کنم

نیست با بارم خلافی غیر از این مقدار بس

گر بلا کم می‌کند من ناله افزون می‌کنم

گر که او شیرین شود من می‌شوم فرهاد او

گر که او لیلی شود من کار مجنون می‌کنم

گر که با ما بر سر بی‌مهری و کین هست چرخ

تکیه بر لطف و عطای ذات بی‌چون می‌کنم

در پی کشف حقایق با سری پرشور و شوق

سپر در دامان کره و دشت و هامون می‌کنم

با تلاش و کوشش اندر راه کسب علم و فضل

خویشتن را بی‌نیاز از گنج قارون می‌کنم

مار اگر افسون شد و با ورد می‌گوید کمال

اژدهای نفس را یک ورد افسون می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر در ابیات مختلف، از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که اگر محبوب او دچار درد یا رنج شود، او نیز دچار عذاب می‌شود. او می‌گوید که در هر شرایطی، خواه محبوب شیرین باشد یا بی‌محبت، او به عشق و وفاداری خود ادامه می‌دهد. همچنین، شاعر بر اهمیت تلاش و کوشش در راه کسب علم و حقیقت تأکید کرده و به نوعی، خود را از دلدادگی و آزارهایی که از طرف روزگار می‌بیند، مستحکم و بی‌نیاز می‌سازد. نهایتاً، او از قدرت کلام و تلاش برای تسلط بر نفس خود می‌گوید.