نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما از نو سخنور جهانیم

صاحب نظریم و نکته دانیم

سوز دل ما چو خط برآری

ما مردم نا نوشته خوانیم

چون نقش دهان تو معماست

ما نیز همه به فکر آنیم

آن آب بقاست بافنیمش

چون بافتنش نمی توانیم

دلهاست کشان و دلکش آن زلف

اینها به کجا کشد ندانیم

زآن گونه سواری که ماراست

اشکی ز پی تو می دوانیم

اگر بود کمال عاشق و رند

والحالة هذه همانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حس تولید و خلق تازه‌ای است که شاعر از خود نشان می‌دهد. او خود را سخنور و نیرویی تازه در دنیای شعر می‌داند و به عمق احساسات خود اشاره می‌کند. او احساساتی عمیق را بیان می‌کند و از عدم توانایی در توصیف آنها گلایه دارد. شاعر به پیچیدگی‌های عشق و جذابیت معماگونه‌ی معشوق می‌پردازد و در نهایت می‌گوید که حتی با وجود مشکلات و عدم درک کامل، همچنان عاشق و دلبسته باقی می‌ماند. این احساسات در عین حال ساده و پیچیده است و برگرفته از تجربیات عاشقانه‌اش می‌باشد.