شمارهٔ ۷۸۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را سر آنست که در پای تو افتیم
چون زلف تو بر خاک قدم های تو افتیم
بار تو بر آن خاک ره ای سایه گرانست
برخیز که تا ما همه بر جای تو افتیم
چون سایه که در پای صنوبر فتد از مهر
خواهیم که پیش قد و بالای تو افتیم
در آینه بنمای به ما روی دلارای
چون چشم تو تا مست تماشای تو افتیم
یارب چه خوش است آنکه به خون ریختن ما
فرمان دهی و ما به تقاضای تو افتیم
صد گونه چو گل روی دهد معنی نازک
ما را چو به فکر رخ زیبای تو افتیم
آزاد شود جان کمال از همه اندوه
آن لحظه که با شادی غمهای تو افتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر بیان میکند که آرزوی او و دوستانش این است که در پای معشوق بیفتند و تمام وجودشان را فدای او کنند. او زلف معشوق را به پای خود تشبیه میکند و برای نشان دادن عشق و ارادت خود، میخواهد به نشانه سایهای از او، در کنار او قرار گیرد. شاعر از معشوق میخواهد که به او و دوستانش روی زیبای خود را نشان دهد تا دلهایشان شاد شود. همچنین، شاعر به زیبایی و نازک لطافت وجود معشوق اشاره میکند و میگوید که آنگاه که با معشوق باشند، تمامی غمهایشان برطرف خواهد شد. در کل، این شعر به عمیقترین احساسات عشق و فدای جان در راه معشوق پرداخته است.