شمارهٔ ۷۷۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما با غم تو خرم و آسودهخاطریم
زآن لب به کام ما شکری نی و شاکریم
غایب نه ز چشم جهان بین ما چو نور
ا نو حاضری همیشه و ما با تو ناظریم
نظارگی به حیرته از آن صورتست و ما
حیران جان نگاری کلک مصوریم
زآن دم که نام جام بر آن لب نهاده اند
آن را که نیست معتقد باده منکریم
گفتم به دیر با تو رسم یا به کعبه گفت
ما را به هر مقام که جوینده حاضریم
چون دید کز تطاول آن زلف بیقرار
شوریده روزگار و پراکنده خاطریم
ببرید زلف و گفت به افسوس با کمال
گر دیر میرسیم به خدمت مقصریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیوند عاطفی با معشوق میپردازد. شاعر از غم و شادی به صورت توأمان صحبت میکند و میگوید که با وجود غم، همچنان آرام است. او معشوق را همیشه در ذهن و روح خود حاضر میبیند و به زیباییاش حیرتزده است. شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر جا که دلش بخواهد، حاضر است به خدمت معشوق برود. در انتها، به پراکندگی افکار و احساساتش اشاره دارد و ابراز افسوس میکند که ممکن است دیر به معشوق برسد. کل شعر نوعی مدح و ستایش از عشق و زیبایی است و نشاندهنده وابستگی عمیق به محبوب است.