نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم

محنت عشق تو بر راحت جان بگزیدیم

پیش از آن دم که نبود از دل و جان آثاری

در میان دل و جان مهر تو می ورزیدیم

تا بغایت دل و جان مهر تو میورزیدیم

در بروی همه بستیم چو رویت دیدیم

خلق در عشق تو بروجه نصیحت ما را

هرچه گفتند شنیدیم ولی نشنیدیم

خبر سنی ما رفت در اطران جهان

تا ز میخانه عشقت قدحی نوشیدیم

عار آید دگر از خلعت شاهی ما را

دلق سودای تو ز آنروز که میپوشیدیم

راه پیمود بسی در طلب دوست کمال

دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به عشق و محبت عمیق خود به معشوقه‌اش می‌پردازد. او بیان می‌کند که برای رسیدن به عشق معشوق، تمام لذت‌های دنیوی را ترک کرده و در عذاب عشق او قرار گرفته است. او با اشاره به این که قبل از ظهور عشق، دائماً در دل و جانش به یاد معشوق بوده، نشان می‌دهد که عشق او از ابتدا وجود داشته است. شاعر به تحمل نصیحت‌های دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که هر چه از دیگران شنیده‌، به خاطر عشقش نادیده گرفته است. در نهایت، او از جستجوی دوستان و کمال خارج از خود سخن می‌گوید و یادآور می‌شود که در واقع، معشوق در درون خویش است و او بی‌خودانه در تلاش بوده است.