نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم

دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم

محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید

که دگر در حق ما هرچه تو گونی آنیم

زاهد آن به که گذارد به سر خود ما را

زآنکه ما مصلحت خود به ازو میدانیم

بیش از آن نیست که او دامن آلوده ز خلق

باز می پوشد و ما باز نمی پوشانیم

به دهانت که به از قند مکرر باشد

هر حدیثی که از آن لب به دهان می رانیم

ای دل آن به که نگونی مرض خود به طبیب

که ویته صبر بفرماید و ما نتوانیم

تا نیابد کس ازین عارض ما وجه وقوف

رنگ رخساره به خون مژه می‌شویانیم

ما نه آنیم که گر خاک شود قالب ما

گرد سودای تو از دامن جان افشانیم

خلق گویند که رندست و نظر باز کمال

هرچه گوینده به روی تو که صد چندانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ دشواری‌های انسانی و سرنوشت ما در تعامل با دنیا و دیگران است. شاعر از بی‌فایده بودن رنجاندن دل‌ها و دردها سخن می‌گوید و به این نکته اشاره دارد که اگر چه دیگران ممکن است دربارهٔ ما نظر بدهند، اما در حقیقت ما به خوبی خود آگاهیم و قدرت تشخیص بهتر و بدتر را داریم. او همچنین به این موضوع پرداخته که انسان‌ها ممکن است تلاش کنند ظاهری پاک و بی‌نقص از خود نشان دهند، در حالی که در درونشان مشکلات وجود دارد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که ما هرگز نباید از عشق و آرزوی خود غافل شویم، حتی اگر دیگران ما را قضاوت کنند.