نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مریض عشقم و درد تو دارم

ز دردت تا ابد سر برندارم

خطا گفتم چه درد استغفرالله

من این خود عین درمان می شمارم

غمت گوید برآر از سینه آهی

به جان اینک مرادش می برآرم

رقیب ار بی گناهم از درت راند

نه اینم من کزار آن در گذارم

به جرم آنکه روزی گفتمش ماه

هنوز از روی خویش شرمسارم

بدو گفتم کمال از غم خرابست

به گفتا گر بمیرد غم ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج عشق می‌گوید و ابراز می‌کند که چه اندازه به آن وابسته است. او اعتراف می‌کند که زندگی‌اش بدون این درد برایش معنایی ندارد و حتی نمی‌تواند از آن جدا شود. شاعر به غمش اشاره می‌کند و از احساس شرمندگی‌اش نسبت به معشوقش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که به خاطر عشقش حاضر است هر فدایی کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه غم او را از پا درآورده، اما همچنان نمی‌تواند از آن رهایی یابد.