شمارهٔ ۷۸۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
با درد پار صاحبه و با ناله همدمیم
تا نوبت غلامی آن در به ما رسید
هر جا که می رویم عزیز و مکرمیم
عاقل خبر نیافت که ما را طریقه چیست
دیوانه پی نبرد که ما در چه عالمیم
در دور غصه های تو کان مستدام باد
فارغ ز شادمانی و آسوده از غمیم
از خون چو غنچه گرچه دل مالبالست
پیش لب و دهان نو خندان و خرمیم
دردسر طبیب گرانست بر سری
ما را که خسته خاطر از آسیب مرهمیم
اگر حال درد ما نکنی باور از کمال
از غم سؤال کن که شب و روز با همیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جمع عاشقان و درد و نالههای آنها سخن میگوید. او در حریم عشق محرم است و به همراه دوستش با غصههای زندگی مدارا میکند. آنها در هر جایی که میروند، مورد احتراماند. عاقلی نمیداند که آنها در چه حالی هستند و دیوانه هم به عمق عالم عشق پی نمیبرد. با وجود درد و غمهایی که دارند، سعی میکنند لبخند بزنند و شاد باشند. شاعر به زیبایی اشاره میکند که اگر کسی حال او را نتواند درک کند، میتواند از غمهای او مطلع شود چرا که او و عشقش همیشه در کنار یکدیگرند.