شمارهٔ ۷۸۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
عمر گذشت و هنوز معتکف این دریم
زنده ز سوز دلیم در شب هجران چو شمع
بین که چسان زندگی بی تو به سر می بریم
گر تو بخواهی به چشم در نظر آریم جان
ور تو بگونی روان از سر آن بگذریم
بار به ما سرست منزلش آن خاک پای
چونکه به منزل رسیم بار فرود آوریم
دیده چو دید آفتاب دره نیارد به چشم
ما که ترا دیده ایم بیش به خود ننگریم
گرچه درخت مراد هست به غایت بلند
بر تو چو یا بیم دست هر یک از آن برخوریم
در مرض عشق ما گفت که چونی کمال
از قبل درد تو شکر که هم خوشتریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده عشق و فراق است. شاعر به نوعی از حالت تسلیم و عجز در مقابل معشوق سخن میگوید و بیانگر این است که زندگی بدون او برایش دشوار است. او به شدت تحت تأثیر احساسات خود است و به دروازهی عشق معتکف شده است. همچنین شاعر به اهمیت دیدن معشوق و حسرت بر نبود او اشاره میکند و بیان میکند که حتی در اوج کمال نیز، عشق او پر اهمیتتر است. در نهایت، عشق را به بیماری تشبیه میکند که هم درد دارد و هم لذت.