نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من ازین خرقه آلوده که در بر دارم

عار باشد اگر از خویش نباشد عارم

گفتم آیم به سوی دبر و به بندم زنار

باز دیدم که از آن هم نگشاید کارم

گر روم بر در مسجد ندهنده راهی

زور شوم بر در میخانه نباشد بارم

کرم پیر مغان بین که دو صد بار به چشم

یکفر پنهان مرا دید و نکرد اظهارم

دلم از صحبت اصحاب طریقت بگرفت

رهبری کو که رساند به در خمارم

چون صراحی به هوای لب میگون بتان

میزنم نهتهه در مجلس و خون می بارم

عندلیب گل رویت نه کمال امروزست

سالها شد که درین کوی بدین گفتارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و تجربیات عمیق خود در زندگی می‌پردازد. او از لباس آلوده‌ای که به تن دارد به عنوان نشانه‌ای از عار صحبت می‌کند و به جستجوی حقیقت و مسیر معنوی می‌پردازد، اما می‌بیند که تلاش‌هایش بی‌فایده است. او به در مسجد می‌رود اما راهی نمی‌یابد و حسرت می‌خورد که در میخانه نیز جایگاهی ندارد. شاعر از دوستی و صحبت با اهل طریقت دلسرد است و به دنبال رهبری می‌گردد که او را به مقصد برساند. در آخر، او به زیبایی و کمالی که در عشق وجود دارد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که سال‌ها است که در این مسیر به جستجوی این گفتار و زیبایی مشغول است.