شمارهٔ ۷۸۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
ز مهروبان کدامست اختیار نو چرا گویم
نشسته بر سر راه طلبکاری چو مشتاقان
برای کیست چندین انتظار تو چرا گویم
نماند از خوردن غمهای تو نام و نشانی هم
نگونی چیست نام غمگسار نو چرا گویم
رقیب ار گویدم کای بیخبر از کار و بار خود
به من باری بگو تا چیست کار تو چرا گویم
گرم باشد مجال نطق پیش تو به روز و شب
سخن جز از سر زلف و عذار تو چرا گویم
و اگر باز از قرار دوستی آن زلف بر گردد
چرا و چون به زلف بی قرار تو چرا گویم
اگر خون کمال آن غمزه ریزد از سر مستی
من این رنجش به چشم پر خمار تو چرا گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعریست که در آن به موضوع عشق، انتظار و غمهای ناشی از آن پرداخته است. او به معشوق خود میگوید که نمیداند چگونه دربارهی او و احساساتی که نسبت به او دارد صحبت کند. شاعر بین عشق و دردهای ناشی از آن در نوسان است و گاهی به عدم شناخت رقیب و گاهی به زیبایی معشوق اشاره میکند. او از انتظار و امید میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که هرگونه سخن دربارهی معشوقش دشوار است، زیرا تمامی احساساتش به او وابسته است و نمیتواند بدون ذکر او چیزی بگوید. شعر به خوبی حالات درونی و عواطف انسانی را بیان میکند و نشاندهندهی عمق احساسات عاشقانه است.