شمارهٔ ۷۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است
حالیا از ورق عشق تو اینم سبق است
حسن گل کم شد و مشتاقی بلبل هم کاست
عشق من برنوجوحسنت به همان یک نسق است
تا چرا در شب هجران توأم زنده هنوز
تن رنجور من از خجلت آن در عرق است
اتفاق تو گر این است که خونم ریزی
هرچه رأی نو دل و دیده بر آن متفق است
عقل باطل شمرد چشم تو هر خون که کند
غالبا بی خبر از نکتة العین حق است
خواهد از شوق حدیث تو قلم سوخت کمال
در قلم خود سختی نیست سخن در ورق است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر با بیان زیباییهای معشوق و تأثیر عشق بر زندگیاش، به غم و رنجی که از جدایی احساس میکند اشاره میکند. او میگوید که عشقش به معشوقش به اندازه یک ورق کتاب ارزشمند و خاص است، و در شبهای جدایی همچنان زنده است، هرچند که درد و خجالت او را آزار میدهد. شاعر عشق و شوق خود را در کلامش تجلی میکند و بیان میکند که گاهی عقل هم در برابر جذابیت چشم معشوق عاجز است. در نهایت، عشق به اندازهای بر او تاثیر گذاشته که کلامش به چالش کشیده شده و احساساتش را بیان کند.